ادبیات ادبیات استرالیا استیو تولتز پیمان خاکسار جزء از کل رمان نشر چشمه حسین نوروزی

رمان جزء از کل نوشته استیو تولتز ترجمه پیمان خاکسار

“مدت هاست که نبودم.که این  نبودنم خود، بودن بود ” سلام به همه دوستان و عزیزان، قریب یکسال است که حضور جدی در فضای مجازی نداشتم، امکانات ما محدود و زندگیمان محدودتر، به همین دلیل “نبودنم را خود بودن” بدانید. محل گزافه گویی نیست، در این پست قصد دارم با یکی از ارزشمندترین کتاب های این چند سال اخیر آشنا کنم، رمان جزء از کل نوشته #استیو تولتز با ترجمه #پیمان خاکسار عزیز  (استاد انتخاب هایی روشن) به نظرم هوش #نویسنده #رمان قابل ستایش است، او توانسته در عصر حوصله های کم، یا بهتر بگویم #عصر_تویتری #رمان_بلند حدودا ۷۰۰ صفحه ای خود را به صورت  #خرده_نوشته هایی #تویتر ی چشم نواز به ما ارائه کند، پیمان عزیز خوب اشاره دارد که هر صفحه کتاب می توان جمله ای تاثیر گذار استخراج کرد. #رمان_پلیسی است اما هدف اصلی پیرامون #مرگ یا #ترس_از_مرگ است. درجایی از کتاب میخوانیم ” زمانی می افته که مردم مرگ رو میبینن، یعنی همیشه. اون ها مرگ رو میبینن ولی فکر میکنن روشنایی دیدن. این برای من هم اتفاق میفته . وقتی ته دلم حس میکنم دنیا معنایی داره، میدونم که این معنا در حقیقت مرگه ولی چون دوست ندارم مرگ رو توی روز روشن ببینم ذهنم توطئه میکنه و میگه : گوش کن نگران نباش. تو موجود ویژه ای هستی و…” دیدگاه #شخصیت های داستان برپایه #نظریه #فلسفی #هستی_گرایی یا #اگزیستانسیالیسم بنا شده طوری که #سارتر میگوید: ما محکومیم به آزادی، انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم؛ و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم. نظر #شیخ_اشراق #سهرودی ، #داستایوفسکی #نیچه و #سقراط اینچنین است “«زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد» . در داستان نیز به جملات زیادی با این مضامین روبه رو می شویم:  ”
 غرور اولین چیزیه که باید تو زندگی از شرش خلاص بشی. غرور برای اینه که حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی. مثل این می‌مونه که کُت تن یه هویج پلاسیده کنی و ببریش تئاتر و وانمود کنی آدم مهمیه”
یا
  آدمها شبیه زانویی میمونن که یه چکش کوچولوی لاستیکی به شون میخوره. #نیچه یه چکش بود. #شوپنهاور یه چکش بود. #داروین یه چکش بود.  
یا
 آه کشیدم، امان از آدم و این اصولش! حتی در دوزخی بی‌قانون هم باید برای خود شرافت قایل شود، تمام تلاشش را می‌کند تا بین خودش و بقیه‌ی موجودات فرق بگذارد.  
یا
 باید و نبایدهای سال نو اعترافی است حاکی از این که می‌دانیم مقصر بدبختی‌های‌مان خودمان هستیم نه دیگران.  
یا
 خلاصه می‌گم. چون آدم‌ها این‌قدر فانی بودنِ خودشون رو انکار می‌کنن که تبدیل می‌شن به ماشین‌های معنا، نمی‌تونم به هیچ‌چیز فراطبیعی باور داشته باشم، چون فکر می‌کنم خودم اون‌ها رو به خاطر میل مذبوحانه‌م به خاص بودن و بقا جعل کرده‌م.  
همانطور که قبلا اشاره کردم جملات زیبا کم ندارد و میتوان تک تک آنها را اینجا نقل کرد، در کل عرض میکنم این کتاب بقدری ارزشمند است که برای مطالعه آن جای هیچگونه تعللی را باقی نمی گذارد. جا داره اینجا از مجتبی شکوری عزیز به خاطر معرفی کتاب در برنامه کتاب باز تشکر کنم که چکشی جدید به روح من زد. ‎ #حسین_نوروزی ‎#کتاب_بخوانیم#کتابخوانی#کتابدونی#مطالعه#معرفی_کتاب#پیشنهاد_کتاب#کتاب_خوب#کتاب_خوب_بخوانیم #bookshelf#book#bookme#bookish#bookworm#bookwithme#reading#booktime#vscobook#bookstagram#booklover#instabook #hossein_norouzi    
img_1948.jpg

یکی مثل همه فیلیپ راث با ترجمه استاد عزیزم جناب خاکسار

یکی مثل همه فیلیپ راث با ترجمه استاد عزیزم جناب خاکسار

مضمون کتاب از نمایشنامه‌ای قرون وسطایی با همین نام گرفته شده است. در کتاب یکی مثل همه نیز شخصیت اصلی داستان مردی بی‌نام و بی‌خدایی است که برای رویارویی با مرگ آماده نیست و تمام زندگی خود از این لحظه هراسیده است.

شخصیت اصلی داستان که بی نام است, تباری یهودی دارد اما مذهبی نیست، از نظر او آدمها به دنیا می آیند که زندگی کنند و بمیرند , اما از این زاویه دید , تنها چیزی که داریم همین “بدن”مان است و بدن هم رو به زوال و فرسودگی است و مرگ سرنوشتی محتوم.

زندگی او به دو دوره قابل تقسیم است: دوره اول همان بهشت کودکی است که برادرش به صورت مختصر در کنار تابوت برای جمع بازگو می کند و مشخصه اش دور بودن از هرگونه ترس و نگرانی است . دوره دوم برزخ فرسودگی! که از زمان اولین مواجهه او با بیمارستان و آشنا شدن با مرگ, شروع می شود و به همین خاطر عموم وقایع مورد اشاره در داستان با بیماری های او کدگذاری و بیان می شود.

موضوعات اصلی قابل تعامل کتاب:

میل به جاودانگی:

یکی از رویاهای بشر از ابتدای تاریخ پیدا کردن راه و توجیهی است برای فرار از همین عمومیت وحشتناک مرگ ؛ گاه در قالب مذهب, گاه در قالب هنر و امثالهم …اصولن پیشرفت پزشکی و تمسک به آن در راستای همین است که خدای ناکرده یک دقیقه زودتر نمیریم!

پیری:

ما در طول عمرمان مشغول مبارزه با روند فرسودگی بدن مان هستیم اما از یک زمانی به بعد , این یک نبرد بی امان است… نبردی بی امان در زمانی که از نظر توان بدنی در ضعیف ترین حالتیم…فرایندی که نویسنده آن را به قتل عام تعبیر می کند.

چند برداشت از کتاب:

– مرگ زمانی می آید که کمتر از همیشه به یادش هستیم

– این که کسی قصد دلگرم کردن آدم را داشته باشد اصلن چیز کمی نیست, خصوصن اگر آدمی باشد که به طور معجزه آسایی هنوز دوستت دارد.

– همه عزیزانمان و خودمان باید بیشتر از این عمر کنیم. می دانم.

– بدترین جنبه تنهایی: باید سخت تلاش کنی تا ذهن گرسنه ات را از نگاه به گذشته بازداری تا نابود نشوی.

در انتها مطالعه این اثر پیشنهاد می کنم

#حسین_نوروزی

‏‎#کتاب_بخوانیم#کتابخوانی#مطالعه#پیشنهاد_کتاب#کتاب_خوب#کتاب_خوب_بخوانیم #مدیریت

‏#hossein_norouzi

#عکاسی #طراحی

#Photography #design

img_1681.jpg

معرفی کتاب هاکاکوره نوشته یاماموتوچونه نشر چشمه

هاگاکوره (پوشیده با برگ ها) نوشته یاماموتو چونه تومو از نشر والاي چشمه كه امروز قصد معرفي ان را دارم كتاب بي نظيري است كه در ايران خيلي مورد توجه قرا نگرفته است ولي اگر سبك و اراده من را پسنديده باشيد به شما شديدا پيشنهاد ميكنم، اين كتاب اثر والايي بر روح شما خواهد گذاشت، فيلم گوست داگ مرام سامورايي است كه پيش تَر ها ديده بودم كه اشتياق خواندن اين كتاب. را براي من چند برابر كرد،كتاب كوچك و پر محتوايي است تا آنجا كه من زبان كوتاه ميكنم و از كتاب برايتان خواهم گفت:
⁃ همه ی ما زندگی را دوست می داریم و تا حد زیادی منطق خود را بر مبنای آنچه دوست می داریم بنا می کنیم. اما دست نیازیدن به اهداف خود و ادامه دادن به زندگی بزدلی است. این یک خط باریک خطرناک است. مردن بدون رسیدن به هدف خود مرگی بی ارزش و کوته نظرانه است. اما چه باک! شرمی در آن نیست. جوهره ی طریقت سامورایی همین است. اگر کسی بتواند هر روز و شب با روشن ساختن قلب خویش با این واقعیت، چنان زندگی گند که گویی جسمش مرده است، به آزادی حاصل از طریقت سامورایی خواهد رسید؛ زندگی اش بی سرزنش خواهد بود و در کار خویش موفق خواهد شد.
⁃ هر روز باید به مرگ گریز ناپذیر اندیشید. هر روز و آن هنگام که جسم و روح تو در آرامش است، به دریده شدن با نیزه ها و زوبین ها، گلوله ها و شمشیرها، ناپدید شدن در امواج سهمگین، افکنده شدن در میان آتشی بزرگ،‌ مرگ با برق صاعقه، مردن پس از زلزله ای بزرگ، سقوط از پرتگاهی عمیق، مردن از پس بیماری یا سپوکه پس از مرگ امیر بیاندیش و تأمل کن. و انسان هر روز و هر روز بی هیچ بیش و کم باید که خود را مرده بشمارد.
⁃ ‎مهم نیست چه کاری در برابر توست، مهم ان است که در این جهان هیچ چیزی غیر ممکنی وجود ندارد. اگرانسان عزم خویش استوار دارد، می تواند اسمان ها و زمین را ان گونه که می خواهد تکان دهد.اما چون انسان بی دل و جرئت است، نمیتواند عزم بر این کار دارد.این که تو بتوانی اسمان ها و زمین را تکان دهی، همه به نیروی عزم و اندیشه ی تو بستگی دارد.
ادامه دارد …

پي نوشت : اين كتاب آنقدر تاثير گذار است كه در چند پست ان را توصيه خواهم كرد.
پي نوشت : كتاب كمي متفاوت است، خشك است اما كوتاه نياييد و تا اخر بخوانيد.
پي نوشت : جملات بسيار آشناست در گذشته بسيار دور از زبان حضرت علي (ع) نقل شده است.
#حسين_نوروزي
‎#کتاب_بخوانیم#کتابخواني#مطالعه#معرفی_کتاب#پیشنهاد_کتاب#کتاب_خوب#کتاب_خوب_بخوانیم
#bookshelf#book#bookme#bookish#bookworm#bookwithme#reading#booktime #hossein_norouzi
#عكاسي #طراحي
#Photography #design

۱۴۷۳۶۳۵۰_۱۸۰۰۷۵۱۴۱۰۲۰۸۳۰۳_۶۰۶۸۳۰۹۳۰۷۶۸۹۰۰۹۱۵۲_n

کتاب قمارباز نوشته داستایوسکی ،ترجمه استاد جلال_آل_احمد

دو روز است #کتاب #معروف و جذاب دیگری را #میخوانم #قمارباز اثر #داستایوسکی ، #ترجمه #استاد #جلال_آل_احمد که خدایش بیامرزد، کتاب جذابی به نظر میرسید، تعریف ان را زیاد شنیده ام، در آثار داستایوسکی ویژگی منحصر به فرد روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. #سوررئالیستها #مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کرده‌اند.به #پیشنهاد دوست بزرگی انتخابش کردم، سعی میکنم توضیحاتی برای آشنایی دوستان با کتاب ارایه کنم تا انتخاب راحتر شود هر چند اثار داستایوسکی نیاز با توضیح ندارد، در ادامه با من باشید:
#راوی داستان آلکسی ایوانیچ معلم سرخانه جوانی است که در جمع خانوادگی یک ژنرال روس انجام وظیفه می کند. این خانواده در اثر سهل انگاری ها و ولخرجی ها و قمار و… ژنرال, ثروت خود را از دست داده است و در شهری کوچک در اروپای مرکزی (اشاره نشده ) در هتلی زندگی می کنند. آنها چشم انتظار مرگ عمه ژنرال هستند تا ارث مناسبی به خانواده انتقال داده شود.
آلکسی عاشق پولیناست و حاضر است هرکاری که خوشایند اوست انجام دهد اما مشخص نیست که پولینا نیز علاقه ای به او دارد یا خیر .مثلاٌ آلکسی حاضر می شود بنا به دستور پولینا در محوطه هتل به بارونی آلمانی توهین کند (محض خنده!) و به همین دلیل شغل خود را به خطر می اندازد.
همه در انتظار دریافت خبر مرگ مادربزرگ از روسیه هستند اما ناگهان خود مادربزرگ وارد می شود و در همان روز نخست دلبسته قمار (رولت روسی) می شود و …
آلکسی به نحو غریبی به شانس و برد خودش در قمار اطمینان دارد و این را در صحنه های ابتدایی داستان می بینیم ولی اوج آن زمانی است که به خاطر پولینا به قمار خانه می رود:
آری گاهی اندیشه ای که هرزه گرد تر از آن نباشد, اندیشه ای که سخت محال در نظر آید, طوری وسوسه دایمی ذهن می شود که دست آخر آدم آن را شدنی می انگارد… تازه از این هم بیشتر: در جایی که چنین اندیشه ای با آرزویی قوی و پرشور جفت شود, آدم چه بسا آن را محتوم و ناگزیر و حکم ازلی بپندارد و وقوع آن را حتمی و مقدور بداند! شاید از این هم باز بیشتر, نوعی الهام, نوعی کوشش فوق العاده اراده, که تخیل اگین شده باشد, یا باز هم چیز دیگری .. نمی دانم چی, اما به هر تقدیر, آن شب (که تا عمر دارم از یادم نمی رود) معجزه ای رخ داد…
در این کتاب بحث #قمار بحثی محوری است. به نظر می رسد نویسنده می خواهد نوعی #فلسفه #زندگی را #تشریح کند. شباهت آنها چیست؟
تا اینجا جذاب بوده، بعد از خواندنش نیز #جمع_بندی مفصلی أریه خواهم کرد.
#کتاب #پیشنهاد #باید_خواند
۱۴۷۲۷۶۶۰_۳۶۵۳۷۱۷۹۰۴۶۶۳۷۳_۳۵۴۵۸۶۰۱۲۸۳۹۱۵۶۱۲۱۶_n

رمان برادران سیسترز نوشته پاتریک دوویت ترجمه پیمان خاکسار

امروز قصد دارم از #کتابی که قبل از اثر منحصر بفرد #زوربای_یونانی #مطالعه کرده ام را بنویسم، #رمان #برادران_سیسترز ! از نامش منتظر کتابی با محتوای طنزی بودم، اما اینگونه نبود این کتاب ماجرای کتاب دربارهٔ زندگی دو برادر به نام‌های ایلای (Eli) (راوی ماجرا) و چارلی (Charlie) با نام خانوادگی سیسترز (Sisters) است که به‌عنوان دو آدم‌کش، شهرت زیادی دارند. داستان در سال ۱۸۵۱ (غرب وحشی) در اورگن و کالیفرنیا، همزمان با تب طلا رخ می‌دهد. ایلای و چارلی به‌دنبال کشتن هرمن کرمیت وارم راهی کالیفرنیا می‌شوند که در این مسیر اتفاقات بسیاری رخ می‌دهد و پس از رسیدن به مقصد، ماجرا به شکلی متفاوت با نقشهٔ ابتدایی ادامه پیدا می‌کند. پروتاگونیست این داستان، هر دو برادری هستند که در کنار یک‌دیگر ماجراهای متفاوت را پشت‌سر میگذارند. با خواندن برادران سیسترز فیلم های تارانتینو برأیم تدایی می شد، تا جایی که بعضی وقتها تعریفات آنقدر ملموس بود که حالم بد میشد، انگار دارم میبینم.
نویسنده این کتاب پاتریک دوویت است که در سال ٢٠١١ به همت مادرش به چاپ رسانید چون به دلیل عدم چاپ اثرش خودکشی کرد.
این کتاب در سال انتشارش، به‌شدت مورد توجه قرار گرفت و نامزد جایزهٔ ادبی #من_بوکر ۲۰۱۱ شد و تقریباً در تمام فهرست‌های بهترین کتاب‌های سال ۲۰۱۱نیز حضور داشت.
#ترجمه روان و دوست داشتنی #استاد و #دوست بزرگم #پیمان_خاکسار است، علاوه بر حس خوبی که نسبت به استادم دارم ترجمه ایشان را نیز می پسندم .
در ادامه به جمله ای از این کتاب اشاره میکنم : دنیا چه جور جایی می‌شد اگر پول طوقی نبود بر گردن و روح‌مان.
وقتی یه مزد بندازی پشت هر کاری٬ چیزی که قراره انجامش بدی یه جورایی مشروعیت پیدا می‌کنه٬ به نظر بقیه آبرومند می‌آد. می‌شه گفت به نظرم خیلی مهم می‌آد وقتی یه چیزی به بزرگی جون یه آدم به عهده من گذاشته می‌شه. خشونت کلام و رفتارش شگفت زده‌ام کرد٬ وقتی به خودم آمدم دیدم یک قدم به عقب رفته‌ام. گفتم تو دختر غیرعادی‌یی هستی.

در مخالفت با من گفت «این زندگیه که غیر عادیه نه من.» نمی‌دانستم در جواب چه بگویم. جمله‌ای از این درست‌تر نمی‌شد #کتاب #پیشنهاد #باید_خواند
#عکاسی #حسین_نوروزی #طراحی #photography #book #award #hosseinnorouzi #hossein_norouzi