img_2778.jpg

معرفی کتاب بیچارگان داستایوفسکی ترجمه سروش حبیبی

#داستایفسکی #نویسنده محبوب من است. نابغه ای است که دیگر تکرار نمی شود. بیچارگان، اولین رمان اوست که فرم روایت آن نامه نگاری است. مهمترین ویژگی آثار نویسندگان بزرگ یکدستی نگاه و ذهنیت آنها در همه آثارشان است. از این نظر بیچارگان، همان جنایت و مکافات است. همان برادران کارامازوف است. با روایتی دیگر.

#بیچارگان یک کتاب #ناتورالیستی است. ناتورالیست­ها آدمی­زادگان را قربانی وضعیتی می­دانند که خودشان نقشی در به وجود آوردنش ندارند و اسیر نیروهایی خارج از توان و وضعیت خود هستند و هیچ راه گریزی هم برای­شان نیست. رفتاری که آن­ها از خود بروز می­دهند از یک سو از فشارها و سائقۀ درونی آن­ها سرچشمه می­گیرد و از سویی دیگر در واکنش به نیروهای محیطی و اجتماعی است. به عبارتی آن­ها نه قادر به مهار غریزه­های خود هستند و نه می­توانند در برابر نیروهای محیطی و اجتماعی کاری بکنند و به همین سیاق داستایفسکی هم به داستانش نمک و فلفل اضافه نمی­کند و نمی­خواهد با افزودن شکر شیرینش کند. او می­رود تا ناهماهنگی­های جهان هستی، درون آدمی و اجتماع را درست در جایی نشان بدهد که نویسندگان دیگر هارمونی را در آن پیدا کرده­اند.

ترجمه بسیار روان و عالی خشایار دیهمی هم لذت را دوچندان کرد. استفاده از کلمات خوش نقشی مثل “مامکم” عالی بود.

داستان بیچارگان ساده‌ است اما این سادگی از قدرتمندی‌اش در تاثیرگذاری بر مخاطب اصلا نمیکاهد. نامه‌نگاری مرد و زنی به نام ماکار و واروارا است که با هم فامیل دور هستند. جفتشان به معنی واقعی بیچاره هستند. #فقیر و در خانه‌هایی حقیر در نزدیکی هم زندگی میکنند. همسایگان آنها هم بدتر از آنها. در حین نامه نگاری این دو داستان زندگی خود را تعریف میکنند. داستانی از سرگذشت تاریک و بدشان که البته آینده‌ای هم برایشان بهتر رقم نمیخورد.

#داستان تاریک است اما نه پوچ. احساسات انسانی را همان طور که آزمایش خون از جسم انسان ارائه میدهد، داستایوفسکی از روح انسان خبر میدهد. تک به تک جزییات احساسات انسانی و چقدر که زیباست، اثری از #عشق نیست اما روایتی از دوستداشتن است. روایت زیبا به نقش کلمات

ماکار آلکسییویچ درحالیکه وضع ظاهر را بی اهمیت میخواند، در نامه ای میگوید: «آدم پالتو را برای دیگران میپوشد، چکمه را هم همینطور… من به پالتو و چکمه احتیاج دارم تا بتوانم شرف و آبرویم را حفظ کنم

خودمانی عرض کنم این #رمان به صورت روایت نامه ای میان دو تن است. دختری جوان و مرد مسنی از خویشاندان دخترک که در دو مجتمع در کنار هم زندگی می کنند و ترجیح می دهند به جای دیدار حضوری با هم به جهت شایعات همسایگان از طریق مستخدمه ای با هم نامه نگاری کنند. موضوع داستان روایت فقر است. عده ای این رمان را متاثر از داستان شنل H ی نیکولای گوگول می دانند

در این اثر به این نکته بارها اشاره می کند که سقفِ آزادی رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.

در جامعه ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه می شود.

وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می خورد که حذف می شوند، آدم های کوتوله اما راحت جولان می دهند مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقف ها پایین و پایین تر می آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمر خم می شود و دیگر نمی توانند قد راست کنند

شبهای_روشن را در من دوباره زنده کرد

#حسین_نوروزی

‏‎#کتاب_بخوانیم#کتابخوانی#کتابدونی#مطالعه#معرفی_کتاب#پیشنهاد_کتاب#کتاب_خوب#کتاب_خوب_بخوانیم

‏#bookshelf#book#bookme#bookish#bookworm#bookwithme#reading#booktime #hossein_norouzi

#عکاسی #طراحی

#Photography #design